تبليغاتX

*.*•.*ღ.دلتنگی های خاله تپلی.ღ*.•*.*..

khalejooon

ღخـــــــــــاله تــــپــــلღ

khalejooon

http://khalejooon.blogfa.com

*.*•.*ღ.دلتنگی های خاله تپلی.ღ*.•*.*..

*.*•.*ღ.دلتنگی های خاله تپلی.ღ*.•*.*..

*.*•.*ღ.دلتنگی های خاله تپلی.ღ*.•*.*..

سلام
توی مدرسه بهم می گفتن "خاله جون تپل"
نمیدونم چرا
شاید چون زیادی مهربونم
(البته به قول بچه ها)
خیلی وقتا ادم کسی رو پیدانمی کنه
باهاش درد و دل کنه و
حرف بزنه
با اینکه دورو برم شلوغه
ولی خیلی احساس تنهایی میکنم
تجربه یه وبلاگ دیگه رو هم دارم
اونجا خودم نبودم
ولی اینجا قراره خود خودم باشم
یه دختر معمولی
با هزار تا ارزو های
کوچیک و بزرگ
توقع نظر رو ازتون ندارم
ولی خوشحالم میکنین بیاین وبلاگم و
نظرتون رو بگید
آپ کردنم هم زمان خاصی نداره
به همین دلیل موقع اپ کردن خبر نمیدم
هر وقت اومدی قدمت روی چشمهای من
"اینجا خونه ی منه
در این خونه به روی همه بازه"



ღღღ
ادم به زمیـــــــــن ایــــــــد
این حادثه رویـــــــا نیست
این فرصت بی تکــــــــــرار
عشق است معما نیست
ღღღ
ღღღخداوندا مگذار انچه راکه حق می دانم به خاطر انچه که بد می دانم کتمان کنمღღღ

*.*•.*ღ.دلتنگی های خاله تپلی.ღ*.•*.*..

ღღღفـــــــــــــــــروغ الان میفهمم چه قدر تنها بودی.....!
 

روز اول با خود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز می گفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا می کشت

باز زندان بان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی

در درونم های و هوی میکرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو می کرد

می شنیدم نیمه شب در خواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش می کردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه بیهود گریانی

در میان گریه می نالید

دوستش دارم...نمی دانی؟!

روزها رفتند و من دیگر

خود نمیدانم کدامینم

آن من سر سخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم؟!

بگذرم گر از سر پیمان

می کشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم

                                                  "فروغ فـــــــــــــرخزاد"

 

 

 

حوصله ندارم چیزی بنویسم همین کافیه...!

 

 

+ وقتی دلم گرفت دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 12:0 ღخـــــــــــاله تــــپــــلღ |
ღღღوای ی ی ی ی زلــــــــــــزله
س ل ا م

 

چه طورید؟خوب هستین انشالله ؟خوب خدا رو شکر

ها چیه؟دلم خواست اینجوری سلام کنم.مشکلی هست؟

البته جریانات داره

این مدل سلام کردن بر میگرده به زلـــــــــــــــــــزله ایی که امروز صبح منو(یعنی همه رو) از خواب ناز

بیدار کرد ساعت حدودا ۴:۱۷ دقیقه صبح سه شنبه ۲۱/۷/۸۸ زلــــــــــــــــزله اومد

البته نه اینجا یه کمی دورتر ولی اینقد شدید بود که اینجا هم لـــــــــــرزید

توی خواب ناز تشریف داشتیم که یهوو انگار یکی ما رو تکون میده بیدار شیم

چشم که باز کردم دیدم زمین و زمان داره میلرزه منم که حســـــــــــــاس

داشتم زهره(زحره؟)ترک میشدم جاتون خالی این صحنه رو از دست دادین

خلاصه یه کم اینور و اونور رو نگاه کردم دیدم ابجیم هم بیداره گفتم:متوجه شدی؟؟؟؟

گفت :آره من میترسم بریم پایین؟(اخه اتاق ما طبقه دومه )گفتم:نه بابا بگیر بخواب چیزی نیست

مرکز زلــــــــــــزله اینجا نبوده که این دوروبرا بوده اینجا رو هم لرزونده

و این حدس من درست از آب در اومد چون فردا صبح از اخبار استان شنیدیم که شمال غربی

استان زلـــــــــــــزله شدیدی اومده البته هنوز از تلفات جانی و مالی خبری نیست(خدا کنه چیزی نباشه)

خلاصه دیگه تا صبح هی توی تخت لولیدم مگه خوابم میبرد.....!

دم دمای صبح تازه چرتم گرفته بود که آقای پدر هوار زد  صبـــــــــــــــــــــــــــح شد

بیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدار شید!

منم که شیرین عسل بابام(این اسم رو ابجیم روم گذاشته) نمیتونم رو حرفش حرف بزنم

 مجبور شدم بیدار بشم البته با دلخوری

ولی خداییش خیلی ترسیدم

خوب چرا میخندی  تو جای من بودی نمیترسیدی؟

بگذریم

میبینین چه قد فعال شدم مـــــــــــــــــــــــــــــــــــن

تند تند آپ میکنم حال میکنین؟

.

.

.

پ.ن تو کف این سایت آپلود عکس مونده بودم که ۳ نفر اومدن منو از کف بیرون آوردن

۱-مژی جون یه سایت معرفی کرد ولی من خودمو کشتم نتونستم عضو بشم(مژی میسی از راهنماییت خانومی)

۲-پیام  هم یه سایت معرفی کرد بهم ولی کار باهاش خیلی سخت بودجون ادم بالا میاد تا بدونی چی به چیه

۳-و بالاخره سایتی که سمیـــــرا جون معرفی کرد و میشه گفت راحت و آسون و سریع عکس رو آپ میکنه(میسی گلم)

 

 

+ وقتی دلم گرفت سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 8:0 ღخـــــــــــاله تــــپــــلღ |
ღღღوبلاگم یکساله شد بدون سرو صدا...!
      دوستت دارم عسل جون ن ن ن ن ن ن ن ن ن

 

 پنجره ای ندارم که باز کنم تا نسیم زمستانی، من و اتاق آبی ام را -یکجا- ببلعد

دیشب به آسمان که نگاه کردم لا به لای ستاره ها دنبال تو می گشتم.

نمی بینمت که برایم دست تکان دهی... نمی شنوم که صدایم کنی...!

این بار به جای حافظ با بیوتن فال می گیرم. فصل زبان می آید، صفحه ۲۸۴.

آلبالا لیل والا... گرفتاری مال عشق است... مال رفاقت است...

آلبالا لیل والا...

ناتوان و حقیر روی استحکام زمین ایستاده ام. از سنگینی سکوت نفس م می گیرد...

و درد . . .

درد . . . . . .

درد . . . . . . . . .

در من هنوزادامه دارد...!

                                                                                                                            س.۸۸

 سمیرا جونم از اینکه اسم نی نی  جیگملت ارنیا رواشتباه تلفظ میکردم عذر میخوام

+ وقتی دلم گرفت شنبه یازدهم مهر 1388 2:0 ღخـــــــــــاله تــــپــــلღ |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ